از ابن سینا حکایت شده که گفت: «موقعى که من ممیّز شدم (به سن تشخیص خوب از بد رسیدم) پدرم مرا نزد معلم قرآن فرستاد، آنگاه پیش معلم ادبیات فرستاد، هر موضوع و عبارتى را که کودکان نزد معلم و ادیب مىخواندند، من آنرا حفظ مینمودم، آنچه را که استادم به ترتیب به من تکلیف میکرد ]عبارت بود از[: کتاب الصفات، غریب المصنف، ادب الکاتب، اصلاح المنطق، کتاب العین، شعر الحماسة، دیوان ابن رومى، تصریف مازنى و نحو سیبویه. من کلیۀ این کتب را در ظرف یکسال و نیم حفظ کردم، اگر تأخیر و تعویق معلم در کار نبود من آنها را در کمتر از این مدت حفظ مینمودم، این موضوع با حفظ کردن من در مکتب، وظیفۀ کودکان بود».[۲]
وی همچنین در خاطرات کودکی خود میگوید: «در شهر بخارا پدرم مرا به آموزگار سپرد تا قرآن و ادبیات فراگیرم. چون به ده سالگى رسیدم قرآن مجید و بسیارى از علوم ادبى را نیک آموخته بودم، چنانکه مردم از معلومات من در شگفت مىشدند…]آنگاه[ پدرم مرا نزد مردى سبزى فروش- که محمود مساح نام داشت و حساب هند را نیک مىدانست- به شاگردى فرستاد، این دانش را از وى آموختم. هنگامى که ابو عبداللّه ناتلى- که دعوى (ادعای) فلسفه مىکرد- به بخارا آمد، پدرم به امید آنکه من از وى فلسفه بیاموزم، میزبان او شد. پیش از آمدن (ناتلى) نزد (اسماعیل زاهد) فقه مىخواندم و شیوه سؤال و اعتراض و مناظره فقیهان را از وى نیک فراگرفته بودم.
نزد ابو عبداللّه ناتلى به خواندن کتاب ایساغوجى (مدخل) [۳] پرداختم، چون حد[۴] «جنس»[۵] را برایم تعریف کرد، در تکمیل سخنش چیزها گفتم که مانند آنها را نشنیده بود. از هوش من در شگفت شد و به پدرم سفارش نمود که نگذارد جز دانش به کارى دیگر بپردازم. ظاهر منطق را نزد ناتلى آموختم، امّا وى از دقایق (جزئیات) این صنعت (علم منطق) چیزى نمىدانست. چندى خود به مطالعه کتابهاى منطق پرداختم تا در این فن سرآمد شدم. آنگاه پنج یا شش شکل نخستین از کتاب اقلیدس[۶] را نزد استاد خواندم، و باقى را پیش خود حلّ کردم. پس از آن به مجسطى[۷] پرداختم، چون از مقدمات آن فارغ شدم و به اشکال هندسى رسیدم، استاد در کارش فروماند».[۸]
پس از دو سال ابوعبدالله ناتلی اقرار کرد که «چیزی نمیداند که ابوعلی نداند».[۹]
[۲]. قمی، عباس، مشاهیر دانشمندان اسلام، ج ٢ ، ص ۱۷۲٫
[۳]. لفظی یونانی است به معنای مدخل یا مقدمه و عنوان کتابى است نوشته فرفوریوس صورى شاگرد افلوطین که آن را به عنوان مدخل مقولات یا مدخل منطق نوشته است…موضوع این کتاب عبارت است از بحث در دلالت بعضى الفاظ بر معانى کلى؛ مانند جنس، نوع، فصل، عرض خاص و عرض عام. منطقیان مسلمان، اکثرا این کتاب را به مجموعه رسالات منطقى ارسطو افزودهاند و از آنها مجموعهاى گرد آوردهاند که ارغنون نامیده مىشود. مجموعه رسالات ارغنون عبارت است از: ۱- ایساغوجى یا مدخل ۲- قاطیغوریاس یا مقولات ۳- بارى ارمیناس یا عبارات ۴- انالوطیقاى اول یا تحلیل اول یا قیاس ۵- آنالوطیقاى دوم یا تحلیل دوم یا برهان. ۶- طوبیقا یا جدل ۷- سوفسطیقا یا سفسطه ۸- ریطوریقا یا خطابه ۹- بواطیقا یا شعر. ر.ک: صلیبا، جمیل/ صانعى دره بیدى، منوچهر، فرهنگ فلسفى، ص ۱۸۴.
[۴]. در اصطلاح فلسفه، حد عبارت است از قولى که ماهیت شىء را بیان کند، یعنى تعریف کامل معناى لفظى که تعریف آن مطلوب است… حد به دو قسمت تام و ناقص تقسیم مىشود: حد تام حدى است که از جنس و فصل قریب به وجود آمده باشد؛ مثل تعریف انسان به حیوان ناطق. حد ناقص حدى است که یا فقط از فصل قریب و یا از فصل قریب و جنس بعید تشکیل شده باشد؛ مثل تعریف انسان به جسم ناطق. ر.ک: همان، ص ۳۰۱٫
[۵]. به کلى که جزو مشترک انواع خود است، جنس گفته میشود؛ مانند حیوان که جزو مشترک همه انواع حیوانات است. ر.ک: آل یاسین، جعفر، الفارابى فى حدوده و رسومه، ص ۱۸۶ و ۱۸۷؛ سجادى، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص ۱۸۳.
[۶]. اقلیدس، ریاضیدانی یونانی بود که در قرن سوم پیش از میلاد در شهر اسکندریه مصر میزیست. او نویسندهٔ کتاب «اصول» است که مجموعه ای از ۱۳ کتاب حاوی اصول و قضایای هندسی است و مدت بیش از ۲۰۰۰ سال پایه ریاضیات را تشکیل می داد. ر.ک: دانشنامه رشد.
[۷]. مجسطی نام مهمترین اثر بطلمیوس (فیلسوف و اخترشناس یونان باستان) است. این کتاب شامل سیزده مقاله راجعبه اجرام سماوی و بعضی مسائل هندسی است. ر.ک: لغت نامه عمید.
[۸]. ابن سینا، حسین بن عبدالله، ترجمه رساله اضحویه، مترجم: نامعلوم، تصحیح و مقدمه و تعلیق: خدیو جم، حسین، ص۱۷٫